از افسانه تا واقعیت زندگی عقاب

موضوعات : اجتماعی, خلاقیت

آی تی بوشهر:از افسانه تا واقعیت زندگی عقاب 

زندگ عقاب طلایی

عقاب مظهر قدرت،شجاعت،بلندپروازی و شکوه است...


 

انسان همیشه در ضمیرناخودآگاه خویش  تمایل به الگو برداری از زندگی عقاب دارد.

از عقاب گفتن و از عقاب نوشتن هیجان انگیز و انرژی بخش است.

در این مطلب نگاهی کوتاه به زندگی عقاب طلایی زیباترین و باشکوه ترین در میان عقاب ها و تصاویری از این پرنده باوقار می پردازیم .

در پایان نیز به بررسی یک داستان جالب در مورد زندگی عقاب که شبیه به افسانه است و در سالهای اخیر بر سر زبانها افتاده از زوایای محتلف خواهیم پرداخت.

[divide icon="circle"]

زندگ عقاب طلایی

عقاب‌ها به خاطر قدرتی که دارند، در بسیاری از فرهنگ‌ها به عنوان نماد قدرت و پادشاهی  و  تصویر عقاب ها مخصوصا عقاب طلایی  بر روی بسیاری از سکه‌ها و بناهای قدیمی  حک شده است و کشورهای زیادی از تصویر عقاب به عنوان برند یا لوگوی شرکت ها یا سازمان ها و حتی پرچم  خود  استفاده  کرده‌اند.

[divide icon="circle"]

 پرواز عقاب طلایی

عقاب طلایی  پرنده ای با شکوه و تیز پرواز است به طوری که هنگام   پرواز، این پرنده همه آسمان را قلمرو بی چون و چرای خود می داند ،به واقع آسمان بر روی شانه ها و زمین زیر پر و بال سلطان پرندگان است.رنگ زیبای طلایی بر روی پر و بال این پرنده در تابش نور خورشید بسیار زیبا و تماشایی است.

رنگ این پرندگان قهوه‌ای تیره، به همراه پرهایی به رنگ قهوه‌ای روشن یا طلایی در سر و گردن است. به طور متوسّط طول بال‌های آن‌ها حدود  ۲ متر و شاید کمی بیشتر و طول بدن عقاب طلایی حدود 1 متر  است.این پرنده معمولاً در ارتفاع ۳۶۰۰ متری زندگی می‌کند و لانهٔ خود را بر روی درختان بلند، در صخره‌ها و برقله کوه ها  می‌سازد.

عقاب طلایی بطور معمول سالی یک یا دو جوجه می‌آورد. این پرنده تمام عمر با جفت خود زندگی می‌کند. عقاب‌های طلایی ماده جثهٔ بزرگتری نسبت به جنس نر دارند. عقاب‌های طلایی به دلیل داشتن بال‌های بزرگ نیاز زیادی به بال زدن در آسمان ندارند و روی لایه‌های هوا سر می‌خورند. سرعت معمولی این پرندگان ۵۰ کیلومتر می‌باشد اما هنگام شیرجه زدن می‌توانند سرعتشان را تا ۱۶۰ (در بعضی منابع تا 320 )کیلومتر بر ساعت افزایش دهند.

عقاب طلایی توانایی بالایی در پرواز داشته و بال زنی های متفاوتی را به نمایش می گذارد. از نشانه های تشخیصی آن در حین پرواز، بال باز روی یا بال باز اوج گیری های با شکوه، همراه با بال زدن های گاه و بی گاه، می باشد. عقاب مزبور، در هنگام بال باز روی یا بال باز اوج گیری، بال ها را بالا نگه داشته و شاهپرهای اولیه را می گستراند و آن را اندکی رو به بالا، به شکل V و کاملاً به جلو نگه می دارد.  در حین پرواز، بر خلاف دیگر قوش ها و کرکس ها، بال ها را در حالت افقی نسبت به بدن، نگه می دارد.

[divide icon="circle"]

عقاب طلایی در زمستان

عقاب‌های طلایی دارای شش زیر گونه در کل جهان می‌باشند. بزرگترین جثه را در این زیرگونه‌ها، عقاب‌های طلایی هیمالیایی دارند. طول متوسط بال هایشان ۲٫۲۱ متر است البته بزرگترین عقاب این گونه یک ماده با طول بال ۲٫۸۱ متر است. عقاب‌های طلایی در اطراف قطب شمال در اسکاتلند، اروپا (کوه‌های آلپ، اسپانیا، ایتالیا، یونان، رومانی، یوگسلاوی، سرتاسر سیبری) تا آسیا ایران( در امتداد دو رشته کوه‌ البرز و زاگرس و کویرهای مرکزی  ) و آمریکا زادآوری دارد.

 

[divide icon="circle"]

شکار عقاب طلایی

عقاب طلایی با استفاده از چابکی و سرعت و همچنین با استفاده از پاشنه قدرتمند خود می‌تواند طعمه‌های کوچک خود از جمله خرگوش، موش کوهی(مارموت)، سنجاب زمینی و پستانداران بزرگ مانند روباه، گربه وحشی یا خانگی، بز کوهی و بچه آهوها را شکار کند. آن‌ها همچنین در مواقع کمیاب بودن شکار، مردار حیوانات و خزندگان را نیز می‌خورند.

[divide icon="circle"]

عقاب طلایی ایرانی

عقاب‌های طلایی، پنجه‌های بسیار محکم و قوی ای دارند و می‌توانند طعمه‌های تا وزن ۸ کیلوگرم را حمل کنند اما به گفتهٔ کارشناسان محیط زیست، این پرندگان توانایی بلند کردن طعمه‌های بسیار سنگین مانند بزکوهی و آهوها را دارند.

[divide icon="circle"]

عکس عقاب طلایی

قدرت چشم عقاب بسیار بالا و مثال زدنی است به طوری که دانشمندان هرچه اطلاعات بیشتری درباره قدرت بینایی عقاب ها به دست می آورند، شگفت زده تر می شوند،اگر بخواهیم برای تیزبینی و قدرت بینایی عقاب مثالی بزنیم باید این گونه بگوییم که یک عقاب تیزپرواز از ارتفاع یک کیلومتری میتواند برق یک سوزن خیاطی را بر روی زمین ببیند.اگر عقاب طلایی این قدرت بینایی بالا را نداشت هرگز نمی توانست در آن ارتفاع پروازی بلند شکار خود مانند یک موش صحرایی را ببیند و بر سر آن به فرود آید و در هزارم ثانیه ای با چنگال های تیز خود  شکار  را به چنگ آورد.

عقابها پاهایی نیرومند و به رنگ زرد و روشن دارند. عقابها برای درهم شکستن شکار خود از منقار و چنگال پاهای خود استفاده می‌کنند. پاهای عقاب طلائی پوشیده از پر  است، اما قسمت پائین پاها بدون پر می‌باشد.

این حیوان به طور متوسط روزانه 300 گرم گوشت می‌خورد و به طور عمده از پستانداران تغذیه می‌کند و پرندگان انتخاب دوم آن است.

عقاب طلایی پرواز را در سن ۱۰ هفتگی شروع کرده و ۸۰ – ۳۲ روز بعد از پر درآوری، زندگی مستقلی را آغاز می کنند.عقاب طلایی، در حالت وحشی، بالای ۳۰ سال و در اسارت، بیش از ۴۶ سال عمر می کند.

[divide icon="circle"]

دگرگونی عقاب 40 سالگی

و اما می رسیم به داستان جدیدی که در سال های اخیر شدیدا مورد توجه قرار گرفته و سینه به سینه نقل می گردد:

افسانه زندگی 70 ساله عقاب و دگرگونی عقاب در سن 40 سالگی و روییدن دوباره منقار و چنگال و شاه پرها!!!!

این داستان بسیار زیبا طراحی و ارائه شده که همه اذهان دوست دارند آن را باور کنند ولی به نظر می آید واقعیت این گونه نیست !

ابتدا داستان را همانطور که گفته شده و به احتمال زیاد شما هم شنیده یا خوانده اید،بازگو میکنیم:

عمر عقاب هفتاد سال است ولی به چهل که رسید چنگال هایش بلند شده و انعطاف گرفتن طعمه را دیگر ندارد ! نوک تیزش کند ، بلند و خمیده می شود،شهبال های کهنسالش بر اثر کلفتی پره به سینه می چسبد و پرواز برایش دشوار است،آنگاه عقاب است و دو راهی : بمیرد یا دوباره متولد شود !ولی چگونه ؟؟؟عقاب به قله ای بلند می رود نوک خود را آنقدر به صخره ای می‌کوبد تا کنده شود و منتظر می ماند تا نوکی جدید بروید!با نوک جدید تک تک چنگال هایش را از جا می کند تا چنگال نو درآید!و بعد شروع به کندن پرهای کهنه می کند.این روند دردناک 150 روز طول می کشد ولی پس از پنج ماه عقاب تازه ای متولد می شود که می تواند سی سال دیگر زندگی کنند !!!برای درست زیستن باید تغییر کرد،درد کشید،تنهای را درک کرد،و برای در اوج بودن باید از آنچه دوست داشتنی است گذشت، عادات و خاطرات بد را هرس کرد و از نو متولد شد یا باید مرد!!

این داستان اگرچه بسیار زیبا و آموزنده است و انسان را تحریک به شروعی دوباره و فراموش کردن مشکلات زندگی در گذشته می کند ولی باید به این واقعیت اعتراف کرد که زندگی عقاب این گونه نیست!!!!

به نظر شما آیا منطقی هست منقار عقاب با آن قدرت و استحکام از جا کنده شود و منقار دیگری به جای آن بروید؟ 

چنگال ها چگونه کنده می شوند؟ شهبال ها و پرها چطور؟

در این مدت 5 ماه دگرگونی عقاب چگونه شکار میکند و عمر خود را سپری میکند؟

[divide icon="circle"]

 

توجه شما را به یک شعر بسیار زیبا در وصف عقاب که اتفاقا اشاراتی به عمر کوتاه عقاب   دارد جلب میکنم:

گشت غمناك دل و جان عقاب      چو ازو دور شد ایام شباب

دید كش دور به انجام رسید             آفتابش به لب بام رسید

باید از هستی دل بر گیرد                ره سوی كشور دیگر گیرد

خواست تا چاره ی ناچار كند          دارویی جوید و در كار كند

صبحگاهی ز پی چاره ی كار          گشت برباد سبك سیر سوار

گله كاهنگ چرا داشت به دشت        ناگه ا ز وحشت پر ولوله گشت

وان شبان ، بیم زده ، دل نگران                   شد پی بره ی نوزاد دوان

كبك ، در دامن خار ی آویخت                 مار پیچید و به سوراخ گریخت

آهو استاد و نگه كرد و رمید                   دشت را خط غباری بكشید

لیك صیاد سر دیگر داشت                       صید را فارغ و آزاد گذاشت

چاره ی مرگ ، نه كاریست حقیر                  زنده را  نشود از جان سیر

صید هر روزه به چنگ آمد زود                    مگر آن روز كه صیاد نبود

آشیان داشت بر آن دامن دشت              زاغكی زشت و بد اندام و پلشت

سنگ ها ا زكف طلفان خورده                      جان ز صد گونه بلا در برده

سالها زیسته افزون ز شمار                     شكم آكنده ز گند و مردار

بر سر شاخ و را دید عقاب                ز آسمان سوی زمین شد به شتاب

       گفت كای دیده ز ما بس بیداد                         با تو امروز مرا كار افتاد

مشكلی دارم اگر بگشایی                            بكنم آن چه تو می فرمایی

گفت :  ما بنده ی در گاه توییم                  تا كه هستیم هوا خواه تو ییم

بنده آماده بود ، فرمان چیست ؟             جان به راه تو سپارم ، جان چیست ؟

دل ، چو در خدمت توشاد كنم                         ننگم آید كه ز جان یاد كنم

این همه گفت ولی با دل خویش          گفت و گویی دگر آورد به پیش

كاین ستمكار قوی پنجه ، كنون                از نیاز است چنین زار و زبون

لیك نا گه چو غضبناك شود                   زو حساب من و جان پاك شود

دوستی را چو نباشد بنیاد                   حزم را باید از دست نداد

در دل خویش چو این رای گزید                     پر زد و دور ترك جای گزید

زار و افسرده چنین گفت عقاب              كه  مرا عمر ، حبابی است بر آب

راست است این كه مرا تیز پر است                    لیك پرواز زمان تیز تر است

من گذشتم به شتاب از در و دشت                    به شتاب ایام از من بگذشت

گر چه ا زعمر ،‌دل سیری نیست                       مرگ می آید و تدبیری نیست

من و این شه پر و این شوكت و جاه              عمرم از چیست بدین حد كوتاه؟

تو بدین قامت و بال ناساز                                به چه فن یافته ای عمر دراز ؟

پدرم نیز به تو دست نیافت                   تا به منزلگه جاوید شتافت

لیك هنگام دم باز پسین                    چون تو بر شاخ شدی جایگزین

از سر حسرت بامن فرمود                 كاین همان زاغ پلید است كه بود

عمر من نیز به یغما رفته است                 یك گل از صد گل تو نشكفته است

چیست سرمایه ی این عمر دراز ؟               رازی این جاست،تو بگشا این راز

زاغ گفت  ار تو در این تدبیری                         عهد كن تا سخنم بپذیری

عمرتان گر كه پذیرد كم و كاست                د گری را چه گنه ؟ كاین ز شماست

ز آسمان هیچ نیایید فرود                   آخر ا زاین همه پرواز چه سود ؟

پدر من كه پس ا زسیصد و اند                    كان اندرز بد و دانش و پند

بارها گفت كه برچرخ اثیر                  بادها راست فراوان تاثیر

بادها كز زبر خاك    وزند              تن و جان را نرسانند گزند

هر چه ا ز خاك ، شوی بالاتر         باد را بیش گزند ست و ضرر

تا بدانجا كه بر اوج افلاك            آیت مرگ بود ، پیك هلاك

ما از آن ، سال بسی یافته ایم           كز بلندی ،‌رخ برتافته ایم

زاغ را میل كند دل به نشیب            عمر بسیارش ار گشته نصیب

دیگر این خاصیت مردار است         عمر مردار خوران بسیار است

گند و مردار بهین درمان ست          چاره ی رنج تو زان آسان ست

خیز و زین بیش ،‌ره چرخ مپوی        طعمه ی خویش بر افلاك مجوی

ناودان ، جایگهی سخت نكوست          به از آن كنج حیاط و لب جوست

من كه صد نكته ی نیكو دانم            راه هر بر زن و هر كو دانم

خانه ، اندر پس باغی دارم             وندر آن گوشه سراغی دارم

خوان گسترده الوانی هست           خوردنی های فراوانی هست ››

آن چه ز آن زاغ چنین داد سراغ          گندزاری بود اندر پس باغ

بوی بد ، رفته ا زآن ، تا ره دور         معدن  پشه ، مقام زنبور

نفرتش گشته بلای دل و جان            سوزش و كوری دو دیده از آن

آن دو همراه رسیدند از راه          زاغ بر سفره ی خود كرد نگاه

گفت : ‹‹ خوانی كه چنین الوان ست       لایق محضر این مهمان ست

می كنم شكر كه درویش نیم          خجل از ما حضر خویش نیم ››

گفت و بشنود و بخورد از آن گند          تا بیاموزد از او مهمان پند

[divide style="dots" icon="square" width="short" color="#1e73be"]

عمر در اوج فلك بر ده به سر                دم زده در نفس باد سحر

ابر رادیده به زیر پر خویش              حیوان راهمه فرمانبر خویش

بارها آمده شادان ز سفر                   به رهش بسته فلك طاق ظفر

سینه ی كبك و تذرو و تیهو                  تازه و گرم شده طعمه ی او

اینك افتاده بر این لاشه و گند                باید از زاغ بیاموزد پند

بوی گندش دل و جان تافته بود                حال بیماری دق یافته بود

دلش از نفرت و بیزاری ، ریش              گیج شد ، بست دمی دیده ی خویش

یادش آمد كه بر آن اوج سپهر             هست پیروزی و زیبایی و مهر

فر و آزادی و فتح و ظفرست                نفس خرم باد سحرست

دیده بگشود به هر سو نگریست            دید گردش اثری زین ها نیست

آن چه بود از همه سو خواری بود          وحشت و نفرت و بیزاری بود

بال بر هم زد و بر جست ا ز جا           گفت : كه ‹‹ ای یار ببخشای مرا

سال ها باش و بدین عیش بناز                تو و مردار تو و عمر دراز

من نیم در خور این مهمانی                    گند و مردار تو را ارزانی

گر در اوج فلكم باید مرد                  عمر در گند به سر نتوان برد 

شهپر شاه هوا ، اوج گرفت         زاغ را دیده بر او مانده شگفت

سوی بالا شد و بالاتر شد            راست با مهر فلك ، همسر شد

لحظه‎ یی چند بر این لوح كبود        نقطه ‎یی بود و سپس هیچ نبود

شعر زیبایی که در بالا خواندید،بدون شک  دلیل بر عمر کوتاه سلطان آسمان است و  داستان دگرگونی عقاب در چهل سالگی  و ادامه عمر تا هفتاد سالگی   را تایید نمی کند!!!

[divide icon="circle"]

 

این داستان و بهتر بگوییم افسانه در راستای دگرگونی در وجود انسان طراحی شده و چه بسا برخی سایت ها و جنبش ها از این داستان در زمینه تهییج و تحریک انسانها استفاده کرده اند ( شاید گلدکوئیست!!! ) و صد البته این افسانه در بسیاری موارد نیز باعث دگرگونی انسانها از جوانب منفی زندگی ( خاطرات تلخ گذشته و خطاهای گذشته و...) به شروع زندگی جدید و پاک و قدرتمند شده  است.

[divide icon="circle"]

در پایان از اینکه داستانی به این زیبایی را در ذهن شما دور از واقعیت جلوه دادیم عذرخواهی میکنیم،زیرا باور این داستان بسیار لذت بخش تر از رد آن است.

 


  • نویسنده : IMAN
  • تاریخ : يكشنبه 22 اسفند ماه 1395
  • 17340 بازدید
  • 8 نظر

تبلیغات متنی